کاش میشد.....

دیروز با یه جعبه شیرینی اومد ....... یه سلام کرد و جعبه رو گذاشت جلوم ...... همین ......... منم حتی نگاش نکردم ......... دلم ازش بدجوری گرفته دست خودم نیست..... به خاطرش گرفتار یه مسائلی شدیم که کلی توی زندگیمون اضطراب و نگرانی و تشویش آورده ..........

کاش همه دلخوریهای دنیا با یه جعبه شیرینی حل میشد ...... واقعاً‌ بعضی اوقات یه حرفهایی مثل یه زخم رو قلب آدم می شینه ... بعضی اوقات بعضیها خوب اون چهره اشون رو به آدم نشون میدون.... دیشب رفتم روی تخت دراز کشیدم و یک ساعت به سقف زل زدم و فکر کردم ........ دچار خوددرگیری شدم....... احساس خوبی ندارم.... واقعاً بدجوری قلبم رو شکست.... خودم صدای خرد شدنش رو شنیدم.... هر کاری می کنم حرفهاش از گوشم بیرون نمیره....... کاش یه فرصتی میشد به دور از همه این تشویشها با عشقولیم میرفتم یه مسافرت ... ولی به خاطر خیلی چیزها الان اصلاً ‌فرصتش نیست....

تا زمانی هم که حس نکنم  می تونم با این قضیه کنار بیام نمی خواهم هیچ تصمیمی بگیرم .....

فردا دوست جونم میره برای اولین سونوگرافی و دیدن فرشته آسمونیش ..... خدایا ازت میخوام همه جوره هواش رو داشته باشی و جبران اون دفعه رو بکنی ..... خدایا خیلی چیزها فقط از تو بر میاد با همه وجودم ازت می خوام که این ٩ ماه همه جوره هوای این مامان مهربون رو داشته باشی......... 

امروز اینو خوندم و خیلی خوشم اومد :

" خداوندا برای آنچه که هستم و آنچه که دارم تو را شکر....

می شد از این بهتر باشد ... من نخواستم.....

می شد از این بدتر هم باشد ..... تو نخواستی ....."

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
حاج خانوم

امیدوارم بتونی هر چه زود تر با خودت کنار بیای.

panteaaa

دوم ...[زبان] امیدارم زودی مشکلت حل شه با عشقدلیت

panteaaa

سلام عزیز دلم مرسی از اینکه پیشم اومدی[زبان]

panteaaa

راجب چیزی که نوشتی: (به هر حال هر راهی سختیهای خودش رو داره ..... مهم اینه که شماها هرگز با وجود همه مشکلات همدیگر رو تنها نزاشتید ..... مهم اینه که هنوز با همید.... مهم اینه که تا چند وقت دیگه با هم میخواهید زیر یه سقف زندگی کنید ...... مهم اینه که هرگز اون روزها یادتون نره......... مهم اینه..........)اصلا نفهمیدم راجب چی صحبت میکنی؟ [سوال]آخه ما 6 ماه هست که زیر یک سقف زندگی میکنیم[نیشخند][نیشخند] و بقییه مطالبتم همینطور عزیزم ....نفهمیدم

من

سلام راحله جون مهربونم . متنتو همین الان خوندم . به خدا بغضم گرفت از این همه محبتی که داری . مرسی دوست خوبم . خدا رو صد هزار مرتبه شکر همه چیز خوب بود و کلی از دیدنش ذوق کردم .نشد بنویسم امروز ساعت 8 شب رسیدم خونه فردا مینویسم . اومدم برات بگم که همه چیز خوب بود که دیدم پست جدید گذاشتی . بازم یه دنیا ممنون . راستی هر وقت احساس کردی تنبیه شده و دیگه تکرار نمیکنه تو هم ببخشش اینطوری فک کنم خودت راحت تری [ماچ][گل][قلب]

سمیرا

امیدوارم این دلخوری یه جوری از دلت پاک شه که انقدر خودخوری نکنی[ماچ]