مرگ یعنی .....

جمعه با رفتن به مسجد و شرکت در مراسم ختم یکی از بستگان آقای همسر گذشت....

یه مسجد شیک و پیک ! تعداد زیادی خانمهای شیک و پیک کرده که سعی کرده بودن قلمی از آرایششان کم نشود و در عین حال مات باشد ! لباسهای مشکی رسمی ! داشتن یه دستمال کاغذی در دست برای اینکه گاهی گوشه چشمها پاک شود ! عده ای خانم مشغول صحبت کردن و بررسی فک و فامیلی که بعد عمری توی مراسم ختم حاضر شدن ! گریه و زاری و هق هق بی وفقه تنها دختر مرحومه ! و حرفهای بی سرو ته اون آقایی که فلان قدر پول گرفته بود که تمام سعیش رو بکند که مردم یه کمی هم شده اشک بریزند ! و  بعد صرف ناهار در یک رستوران که بنده تا جای ممکن هیچ علاقه ای به خوردن این جور غذاها ندارم و نرفتیم و هر چه مادرشوهر اصرار کرد ما انکار کردیم ! و من تمام مدت فکر می کردم که این زندگی چیه واقعاً !

و توی راه برگشت به آقای همسر گفتم که من مردم هیچ مراسمی برام نگیر چون دلم نمی خواهد یه مشت آدم الکی الکی بیان و به تنها چیزی که فکر نکنن من باشم ! پولش رو بده به یه موسسه خیریه ! و آقای همسر با یک لبخند گفت : " این جور مراسمها برای صله رحم خوبه ! من برای تو میگیرم حتماً و غذا هم توی رستوران نایب می دهم که آبرومند باشه "! و این قیافه منکلافهچقدر مردها رک و راست و باحالن !

/ 7 نظر / 37 بازدید
طنین

واقعا چرا گریه کنم !!!

خود خودم

دیگه رک و راست زیادی هم خوب نیست [خنده] [مغرور]

ما دوتا

بابا این شوهر تو اصلا آینده نگر نیستا!! بگو پولشو نگه داره زن دوم بگیره![نیشخند] معذرت شوخی بود ! امیدوارم تا باد شاد و سالم کنار همسرت زندگی کنی.می دونی همین اتفاقاست که گاهی یه خاطره شیرین می سازن موفق باشی گلم

طنین

[گل][گل] ایشالله که صدها سال زنده باشی و باعشق و سلامتی با همسر عزیزت زندگی کنی راحله خوبم

عطیه

سلام خانومی... راست می گی به خدا... حالا خوبه این آقای شوهر رک , بهت نگفت: حالا تو بمیر به این کاراش کار نداشته باش! والله رکن دیگه!

Hichkas

shohare man ye chize dige ham behesh ezafe mikone.mige kare kheyr miyad to dahanet ishalah begoo[اوه][نیشخند]