شعر...

 "چه دلپذیراست

اینکه گناهانمان پیدا نیستند

وگرنه مجبور بودیم

هر روز خودمان را پاک بشوییم

شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم

و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان

شکل مان را دگرگون نمی کنند

چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم...
 
 "

نمی دونم این شعر از کیه ولی از هر کسی که هست خیلی دوسش دارم..

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل بانو

سللم عزیزممممممممممم خوبی ؟ نه بابا من اصلا هنر ندارم که ! الکی هستش . خیاطی رو حشمی بلدم .اونم فقط بلدم مستقیم بدوزم .ولی فکر کردم که روی لحافی و رو بالشی باید ساده باشه . البته خداییش سخت هم نیود ولی خوب [شوخی] راستی مبلمانتون خیلی خیلی شیک و زیبا بود ..الهی که به سلامتی عزیزم . خوش باشی .

دختر مشرقی

سلام[گل] من اومدم[لبخند] چیزی نبود. شما متاهلا نمیتونید درک کنید. از اون حس و حالای مجردی بود.[خجالت] شرایطو پذیرفتم و باهاش کنار اومدم. ممنون از احساس همدردیت به این سبک[ناراحت] واقعا احساس کردم ناراحتی برام.[بغل] شعر خوشگلی بود. موفق باشید[تایید]

من

راستش ما نخریدیم . شرکت آقای شوهر افراد خیری داره که هر فیلمی گیرشون میاد میان میذارن رو سرور . ما هم هر وقت فیلمی چیزی میگیریم "تو" میبره میذاره رو سرورشون و اینطوری همه پرسنل جمیعا استفادشو میبرن . "تو" از روی سرور کپی کرد رو هارد اکسترنالش و آورد دیدیم . ولی مامانم اینا رفتن خریدن . از این مغازه های کارتون و فیلم و کامپیوتر فروشی . تو اینترنت هم داره . [ماچ][گل]

کاوه

سلام عیدتون مبارک ..متن شعر شما تکان دهنده بود....ریختم به هم...موفق باشی

عسل بانو

واقعا ......فکر کن ...خودمونیم ...آدمیزاد موحود عحیبی ست ....[گریه]

مریم

شعر قشنگیه راحله جون منم خوشم اومد [گل] راستی مبل خریدن یا نه