میشد از این بدتر باشد ...... تو نخواستی...

از دیروز صبح تا حالا احساس می کنم سرم داره یه وزنه سنگین رو تحمل می کنه.... دیشب با دوستم صحبت کردم البته به سختی و یواش صحبت می کرد می گفت که موقع تصادف خواب بوده و اصلاً‌ متوجه نشده که چی شده فقط ناگهان متوجه شده که  با شدت به جاهای مختلف برخورد می کنه .... این دوست و همکارم که ٢۶ ماهه کنار هم هستیم خیلی دختر خوبیه .... مستقل .... بااراده ... توانا و صبور .... سنگ صبور من توی این ٢۶ ماه بوده و همیشه توی خونه ازش کلی تعریف می کنم وقتی دیشب پشت تلفن با همون لحن همیشگیش بهم گفت : فرند خوبی (freind) ؟ بغض داشت خفم می کرد .... وقتی تلفن رو قطع کردم با خودم گفتم : خدایا میشد از این بدتر باشه تو نخواستی .... خدایا شکرت که بازم اتفاق بدتری نیفتاد ... شکرت ... امروز کلاس سه تار داشت و توی سه سال و نیم گذشته حتی یک روز نشده بود که کلاسش رو نره .... امروز گردنش رو عمل می کنن خیلی نگرانشم به شدتتتتتتتتتتتتتتتت ....  امروز هم از شانس .... من توی اتاقمون تنهام و بچه ها نیومدن .... این هوای ابری و گوش دادن آهنگهایی که هر روز با هم توی اتاق گوش می دادیم داره دیوونم می کنه .... خدایا ازت می خواهم که عملش با موفقیت انجام بشه و می دونم که میشه ......

واقعاً این زندگی چیه ! هیچ کس از فرداش خبر نداره ....

/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

امیدوارم عمل دوستت با موفقیت کامل انجام بشه. نگران نباش عزیزم.

عسل بانو

راحله ی عزیز تو همیشه به من لطف داری ....از بابت دوستت خیلی ناراخت شدم ..امیدوارم به خوبی تموم بشه و همیشه بخندید .[قلب]... در مورد مطلب قبلی ...وای بر ما ![سبز]

سارا

دعا می کنیم زودتر خوب بشه خدا بزرگتر از مشکلات ماست

صنم

سلام گلم امید یه چیزو بهم یاد داد که هیچوقت از ذهنم بیرون نمیره و اونم اینه که در همه حال و تحت هر شرایطی خدا رو شکر کنم واقعا می تونست بدتر از این حرفا باشه اما نشد.حکمت خدا چیزیه که من همیشه تسلیمشم گلم خوش باشی

دررودی

به روزم و منتظر حضور گرم شما[گل] دوست دارم باهات دوست بشم

ندا

واقعا" آدم نمیدونه یک ساعت دیگه چی میشه!

نی لا

راحله ی عزیزم . با همه ی وجوم درکت می مکنم ...چون خودم مریض عزیز دارم ... دعا می کنم ... دلم روشنه که خبر سلامت دوستتو برام بنویسی عزیز دلم .

میتی و ماهیش

خصوصی داری...