خدایا کم آوردم

خدایا توی کارهات موندم توی حکمت کارهات موندم خدایا چرا؟ خدایا چرا وقتی میخوای یه چیزی رو بگیری چرا اصلاً از اول می دی ؟ خدایا می خوام داد بزنم تا جایی که می تونم ......... خدایا کم آوردیم خدایا چرااااااااااااااااا؟ دخترخالم بعد از ٧ سال زندگی پارسال شهریور صاحب یه پسر شد که البته این ٧ سال رو خودشون نمی خواستن ولی یکبار ۶ ماه بعد عروسیشون ناخواسته باردار شده بود که توی ۴۵ روزگی انداختش اون موقع همه باهاش مخالفت کردن خانواده شوهرش کلی بهش حرف زدن ولی دخترخالم می گفت الان زوده و آمادگیش رو نداریم........ خلاصه شهریور پارسال آرشام به دنیا اومد از چند روز بعد از تولدش دچار تشنج میشد دیگه زندگی دخترخالم و شوهرم همش شده بود این دکتر و اون دکتر رفتن تا هفته پیش که اومده بودن تهران و کلی آزمایش ژنتیک و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه انجام دادن و نهایتاً چهار  تا فوق تخصص شور کردن که این بچه هیچیش نیست و هیچ مشکل ژنتیکی هم نداره و فقط تنها احتمالش اینه که شاید موقع تولدش بهش اکسیژن نرسیده باشه که این هم بعید بود چون بچه با عمل سزارین به دنیا اومده بود ..... و گفتن این بچه مشکل خاصی نداره و دیشب بر اثر یک اسهال ساده از پیششون رفت الان که دارم اینا رو می نویسم مخم کاملاً هنگ کرده اصلاً نمی دونم دارم چی می نویسم فقط چشام پر میشه و نمی خوام سر کارم گریه کنم با دخترخاله دیگرم که خبر رو بهم داد صحبت کردم داشت هق هق گریه می کرد من می دونم که خواهرزاده چقدر عزیزه من می دونم ............ من می دونم چون خودم عاشق خواهرزادم هستم فقط میخوام بدونم چراااااااااااااااااااااا این همه خرج کردن این همه دکتر رفتن پس چرا همشون گفتن هیچیش نیستتتتتتتتتتتتت خدایا تو که می خواستی ازشون بگیری چرا بهشون دادی؟ براش بهترین چیزها رو خریده بهترین اتاق رو درست کرده حالا من موندم نمی دونم چی کار کنم توی این شلوغی بعید می دونم که حتی یک بلیط هواپیما هم پیدا شه مامان بابام به همراه خواهرم اینا دیشب رفتن مسافرت و چند دقیقه پیش به خواهرم زنگ زدم و گفتم اون بیچاره ها هم بعد مدتها رفتن مسافرت ......... اصلا نمی دونم چی نوشتم فقط برای دختر خالم دعا کنید که خدا بهش صبر بده ..............

/ 8 نظر / 5 بازدید
مونا

سلام.کاش می تونستم یه جوری از ناراحتیتون کم کنم.اما فقط اینو می گم که ما همه امانتیم.خودش میده و خودشم می گیره.اما امان از این واسطه هایی که اسمشون دکتره.بعضیاشون انگار با عزراییل قرارداد بستند.پسر خاله من همینطور بود.تشنج می کرد.گویا سرما خورده بود.این دوستان عزیز تشخیص ندادند که مننژیت هست و همین تشخیص اشتباه و کارهای اشتباه بعدیشون باعث شدند این بچه شش ماهه عقب مانده ذهنی بشه.الان 30 سال میگذره و هنوز هم همون طوره و شاید صلاح به شفا دادنش نبوده. عزیزم فقط صبر فقط صبر و امید به فردا داشته باش.خدا مهربونه.

هاله

وای خدای من باورم نمیشه خیلی سخته از خدا میخوام بهشون صبر بده [گل]

من

سلام راحله جون خیلی ناراحت شدم خدا به دختر خالت صبر بده واقعا تحمل مرگ بچه خیلی سخته

عسل بانو

وایییییییییییی خدای من ..خدایا کمکمون کن ... متاسفم .[ناراحت]

دختر مشرقی

سلام. خیلی متاسف شدم. فقط میتونم بگم خدا به مادرش صبر بده. باز باید صبر کرد و گفت حکمت بوده در هر حال تو این موقعیت ها این بهترین دلگرمیه که میشه به خودمون بدیم.

لیلا

سلام خیلی ناراحت شدم خدا به پدر و مادرش صبر بده تو همه کارای خدا حتما یه حکمتی هست......

لادن

آخی خیلی ناراحت کننده بود واقعا نمیدونم چی میشه گفت