اگر شما جای من بودید....

اگر بعد از ۵ ماه قصد رفتن به شمال را داشته باشید....

اگر با کلی ذوق و شوق چمدانتان را بسته باشید....

اگر با ذوق سوغاتیهای خریداری شده از بلاد کفر رو جدا کرده باشید....

اگر با بدبختی و کلی حرف شنیدن از رئیستان و نهایتاً به زور! از او ٣ روز مرخصی گرفته باشید....

اگر خواهرزاده تان از پشت تلفن کلی ذوق آمدنتان را داشته باشد....

اگر ته دلتان از خوشحالی که آخر هفته تهران نیستید تا بعضی مهمانهای ناخوانده بیایند منزل شما....

و در ساعت ٩:٣٠ صبح روز رفتن پلیس بزرگراه ماشین همسرتان را الکی الکی به خاطر هیچ و پوچ تا شنبه صبح به پارکینگ می فرستاد و با خونسردی جوری که می توانستید فک پلیس لعنتی را که لج کرده روی زمین ولو کنید که می گوید پنج شنبه پارکینگ تعطیل است و شنبه بیایید برای بردن ماشینتان! آن وقت چه حالی به شما دست میداد؟؟!!!عصبانی

/ 4 نظر / 9 بازدید
خانم خونه

راحله راستش و بگو چه شکلی تصورم کرده بودی ؟ دوست دارم بدونم. بهتر از تصورت بودم یا تصور تو بهتر تر بود از من ؟ چی گفتم [نیشخند]

ریحانه

من كه دقيقا همين حسي رو داشتم كه الان تو داري. ولي غصه نخور گلم . فداي سرت. پيشامده پيش ميياد ديگه[قلب]

زنجبیل بانو

واییییییییییییییی[عصبانی][عصبانی]

paria

از اون جایی که آدم فوق العاده خونسردی ام احتمالا همون طور ریلکس می شستم! به تو هم توصیه می کنم خونسرد باشی مثل من عزیزم . تو این جامعه اگه خونسرد نباشیم چی کار کنیم دیگه ...