Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker راحله تنها .... - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
راحله تنها ....
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤  

باز هم من یه راحله تنها و بدون عشقولیم هستم ... دیشب عشقولیم ساعت ٨:٣٠ اومد خونه و شام خوردن .. آخه خواهر شوهرم هم بود .. و من یه فلاسک چایی و میوه براشون گذاشتم و با چشمانی گریان عشقولیم رو بدرقه کردم حالا انگار سفر قندهار رفته  عشقولیم با یکی از همکاراش رفت اراک برای کار .... خواهرشوهرم هم باهاشون رفت آخه خونشون اونجاست .... منم در تنهایی و سکوت دیشب تنها خوابیدمتازه عشقولیم ویزاش اومده و دو یا سه هفته دیگه میره آرژانتین اونو چیکار کنم من بیچاره باید هوارتا از عشقولیم دور بشم آخه حالا امشب احتمالاً میرم پیش دوستم که قراره تا 20 روز دیگه مامان یه دخمل کوچولو بشه   

یه مدتیه که عشقولی سخت کار می کنه و حتی وقتی که شب میاد خونه از شدت خستگی وقتی حتی باهاش حرف میزنم متوجه نمیشه یه دفعه میگه جانم چیزی گفتی..... دقیقاً اون لحظه مثل این شکلک میشم  من عشقولی خودم رو میخوام .....می دونم که کارش زیاده ... می دونم که این پروژه لعنتی خیلی بزرگ و اعصاب خرد کنه .... تازشم یه چیزی می گم بیشتر دلتون برام بسوزه چند وقت پیش بهم گفت راحله به خدا اینقدر کار این پروژه زیاده که اگه روزی هزار ساعت هم کار کنم بازم کمه  اون وقت واقعاً من چی می تونستم بگم ... گفتم مگه من حرفی زدم حالا این حرف رو در راستای این زد که من هر روز بیست بار میرفتم روی مخش که برو نقشه کابینتها رو نهایی کن ..... بعد گفت مثلاً کابیتها رو میگم شاید تا چند ماه هم وقت نکنم برم سراغشون کارم خیلی حساستر و مهمترهآخه باورتون نمیشه تا حالا چند بار نقشه کابینتها رو عوض کرده تازه دفعه آخر که دیگه نهایی نهایی شده بود موقع برگشت گفت بریم اون مغازه که از روش مدل کابینتها رو انتخاب کردیم من گفتم نهههههههههههههههههچون می دونستم دوباره تغییر میده و واقعا رفتیم و گفت این شبیه اون نقشه نیستوای من می خواستم خودم رو بکشمچون واقعاً حساسیتهای عشقولی روی طرح خونه منو میکشه .... خونه ما برعکسه... اون خیلی حساسه من معمولی ..... خلاصه اینکه من دوباره از فرداش رفتم روی مخش و هی گفتم کابینت کابینت تا بالاخره نهایی شدما اینیم دیگه....

من الان واقعاً از قیافه ام با این ابروهای بهم ریخته متنفرم پس من کی وقت می کنم که برم آرایشگاه و یه صفایی بدمآخه به خدا وقت نمی شه تا ساعت 5 سر کارم بعد هم که با این ترافیک مسخره تا برسم خونه همه جا تعطیل شده آرایشگاه و استخرو همه جاهایی که قبلها زیاد میرفتمتازه 1 آبان هم عروسی دوست عشقولی دعوتیم ولی من دوست ندارم چون جداست ....

راستی دختر نازی جون به دنیا اومد امیدوارم قدمش براشون پر از خیر و برکت باشه

راستی 3 آبان سالگرد عروسیمونه اون بالا از عقدمون نشون میده خوببببببببببمن چی بخرم برای عشقولیم پارسال هیچی نخریدم امسال که دومین ساله باید یه چیزی بخرم ولی چی نمی دونم آخه عشقولیم همه چی داره و واقعاً هیچی لازم نداره فقط با یه شاخه گل خالی موافق نیستم که مثلاً خیلی رمانتیک باشه..... بهم کمک کنید.... یادش بخیر 3 آبان 85....