Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker توهم سوسکی - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
توهم سوسکی
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٥  

به مدت ١۵ دقیقه عکس خودم و عشقولی رو گذاشتم ولی فکر کنم کسی ندیدنیشخند دلتون بسوزه ( البته با ندیدن ما چیزی رو از دست ندادیدمتفکر .........

دیشب نصفه شب ییهویی احساس کردم که یه چیزی روی گردنم راه میره با دست زدم بهش گفتم شاید گردنبندمه ولی ییهو توی اون خواب و بیداری گفتم وای سوسک بوددددددددددددشیطان بلند شدم در موبایلم رو باز کردم که یه نوری بیاد حداقل که مطمئن شم توهم زدم آخه خونه ما سوسک نداشته از وقتی هوا گرم شده نمی دونم این سوسکهای ۵ کیلویی قده یه اسب از کجا اومدن خلاصه توی همون نور کم احساس کردم  روی بالشتم یه چیز قهوه ای رنگ دیدم یواش زدم به عشقولی گفتم محمد..... توی خواب ..... جانم ...... چی شده؟ گفتم فکر کنم سوسک روی گردنم داشت راه میرفت ییهو انگار برق سه فاز از کله اش پرید گفت چی ؟ سوسک ( عشقولی از سوسک متنفره در حد مرگگگگگگگگ) گفت اشتباه کردی گفتم نمی دونم ولی احساس می کنم سوسک بود بلند شد رفت پیف فاف رو آورد کلی به درز حموم زد همش می گفت از کجا امکان داره اومده باشه آخه حتی وقتی از حموم میایم بیرون سریع یه گوله روزنامه میزاریم روی اون دریچه چاه.... خلاصه برقها  رو روشن کرد داشت یواش یواش دنبال سوسک می گشت منم با ناراحتی میگم : چرا این سوسکها اینقدر سراغ من میان؟! عشقولی :آخه میان تو رو بوس کنننگران

من : بیا بخواب ولش کن شاید اشتباه کردم .... ییهویی عشقولی : اینهاش روی کیف تو نشسته...

من :کلافه خلاصه سوسک رو کشت و من تازه یاد حرکتهای پای سوسک روی گردنم افتادم ساعت هم 5 صبح بود من دیگه نمی تونستم بخوابم به زحمت خوابم برد جالبه که توی همون مدت خواب دیدم یه خونه نو خریدیم به هرچی دست میزنم زیرش از اون سوسک گنده هاستخمیازه اینم ماجرای سوسکی.... همیشه یکی از افتخاراتمون این بود که خونمون سوسک نداره آخه توی این تهران واقعا این افتخاره حالا با تأسف میگم که خونه ما سوسکهای مدل اسبی داره ....اه اه اه بهش فکر هم می کنم چندشم میشه...