Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker سونوگرافی - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
سونوگرافی
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٥  

امروز من بد خوابالوام چون دیشب پیش سمیرا دوستم که قراره تا چند ماه دیگه مامان بشه بودم و حسابی کله پاچه فک و فامیل رو بار گذاشتیم محمد هم که ساعت ٧ رفته بود سر کار و ساعت ١ نصفه شب اومد دنبالم تا رسیدیم خونه من تازه یادم اومد ای دل غافل پیراهن محمد را اتو نکردیم فکر کنید اون وقت شب پیراهن اتو کردم .... محمد گفت بی خیال من خودم صبح اتو می زنم ولی مگه میشد پشت گوش انداخت( مثلا من خیلی همسروظیفه شناسی هستما ) خلاصه تا بخوابم ساعت ٢ شد جالبه که من داشتم می خوابیدم محمدتازه داشت غذا می خورد آخه من چون خیلی وظیفه شناسم شام رو پیش دوستم خورده بودم و اصلا یادم رفته بود که محمد شام نخورده ...خلاصه که صبح انگار با کتک از خواب بیدار شدم یعنی موبایلم ساعت ٧:۴۵ مثل هر روز زنگ زد و من هی ۵ دقیقه به ۵ دقیقه کوکش کردم خوابیدم تا ٨:٣٠ البته خواب که چه عرض کنم همش استرس داشتم... بعد به محمد گفتم منو برسون لطفاً.... بعد تازه یواش یواش صبحونه خوردیم و ساعت ٩:٣٠ محمد منو دم شرکت پیاده کرد حالا فکر نکنید مدیرعاملی اومدم ساعت کار ما ٩ صبح و تازه من جزء کسانی هستم  که زود میام شرکت....خلاصه اینم از این.... عشقولی بیچارم خیلی کار می کنه تازه خدا تا آخر سال رو به خیر کنه چون لیست جاهایی که باید تا آخر سال ..... نصب کنن رو بهشون دادن و یه شهرهایی هست که آدم شاخ در میاره واقعا نمی دونم باید چیکار کنن واقعا کارشون زیاده تازه اون موقع که میرن نصب من بیچاره باید بدون عشقولی باشم چون حتما باید به عنوان ناظر باشه خدا به خیر کنه تازه این روزها که اینقدر دیر میاد روزهای خوبه منه...بهتره بهش فکر نکنم و از الان غصه نخورم نمی دونم چرا ما همش یه چیزی برای غصه خوردن داریما به خدا......

راستی سمیرا دوستم امروز یا فردا میره سونوگرافی خانوم خونه گفتن دخمله منم باهاش شرط گذاشتم که دختره امیدوارم سربلند بیرون بیایم خانوم خونه ما شما رو حسابی قبول داریما....تازه من براش یه دست لباس از دوبی آورده بودم که خدا رو شکر خیلی خوشش اومد البته از mother's care خریده بودم ( این صرفا جهت کلاس بوداااااا:) )امیدوارم نی نیش بپوشه اصلا قابل نی نی رو نداره