Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker ماسوله ! - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
ماسوله !
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۸  

امروز صبح با مامانم صحبت می کردم که می گفت رفتن ماسوله و به یاد بچگی هام برام دو تا عروسک دستباف خریدن ! و من ناخودآگاه رفتم به ١٠ سالگیم .. روزی که با مدرسه رفته بودیم اردو و بابام بهم ١٠٠ تومان پول داده بود که در اون زمان پول خیلی خیلی زیادی بود! ما قرار بود انزلی و آستانه اشرفیه و ماسوله بریم که دقیقاً‌ یادم نیست که چرا ماسوله نرفتیم ولی وقتی رسیدیم آستانه اشرفیه و یه جایی هم نگه داشتن که مثلاً‌ سوغاتی بخریم ... چشمتون روز بد نبینه هر چی توی کیفم رو گشتم دیدم پوله نیست که نیست !!گریهمنم یه دوستی داشتم به اسم کتی که از اول ابتدایی تا سوم راهنمایی باهاش دوست بودم یادش بخیر! الان می دونم که پزشکه... کتی هر چی بهم گفت که من بهت پول قرض میدم بیا الان تو هم یه چیزی بخر ولی من فقط نشستم ته مینی بوس و گریه کردمنیشخندنیشخند گریه اساسی از اون مدلهایی که آب دماغ هی پایین میاد و به زور میشه بالا کشیدشخجالت صورتم خیس از اشک شده بود هر چی معلممون باهام حرف زد درست نشدم که نشدم... بچه روحیه اش خراب شده بود به خاطر 100 تومانچشمکخلاصه من ته مینی بوس تنها نشستم و گریه کردم و نه توی انزلی و نه توی آستانه اشرفیه پیاده نشدم و فقط تمام اردو رو گریه کردمخندهچقدر لوس و بچه ننه بودمخجالت خلاصه وقتی عصر رسیده بودم خونه چشمام اندازه نخود شده بود و مامان و بابام با دیدن قیافه ام نگران شده بودن که چه اتفاقی افتادهزبانوقتی بهشون گفتم بابام گفت دخترم بیا قشنگ کیفت رو بگردیم پیداش می کنیم اصلاً مهم نیست که! بعد کیفم رو گشت و یه 100 تومنی پیدا کردشیطانالبته من همون موقع هم فهمیده بودم که بابام یه 100 تومنی دیگه خودش گذاشته بودچشمکو این قضیه جوری توی روحیه من تاثیر گذاشت که دیگه ماسوله هم نرفتمعینک و هنوز وقتی مامان و بابام هم اون حوالی میرن یاد من میافتن و مامانم هم چند روز پیش که رفته بود ماسوله به یاد اون قدیم قدیما و یه دختر دماغو و تخس دو تا عروسک بافتنی که سوغات ماسوله است برای اون دختر تخس که الان برای خودش خانمی شده خریدنیشخند

بچگی هم برای خودش عالمی داشت هاااااااا