Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker ..... - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
.....
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱  

آخر هفته ١۵ نفر مهمون داریم که با خودمان میشویم ١٧ نفر.... که همگی فامیل شوهر می باشند حالا تنها کاری که کردم زنگ زدم به خانمی که میاد برای تمیز کردن خونمون که  چهارشنبه بیاد و یه صفایی به گرد و خاکهای اساسی خونه امون بده و هر جور که حساب می کنم می بینم که من که پنج شنبه سر کار میایم چه جوری باید برای این همه آدم تدارک ببینم بنابراین باید ۵شنبه رو مرخصی بگیرم و با آرامش کارهام رو انجام بدهم وگرنه ساعت ٢ که برسم خونه تا عصر باید دور خودم بچرخم و وقتی دقیقه نود شد برم دوش بگیرم بنابراین بهترین کار اینکه که ۵ شنبه خونه بمونم...

برنامه سفرمون برای هفته اول تیر.... محمد و برادرشوهر گرامی دل توی دلشان نیست که بعد ٣ سال می خواهند همدیگر رو ببینن .. برادرشوهر گرامی که هر شب زنگ می زنه و دلواپسه که نکنه که برنامه ما جور نشه بنابراین فعلاً‌ به این مسافرت دسته جمعی قناعت می کنیم ..

نمی دونم کسی اینجا هست که حقوق دانشگاه شهید بهشتی بخونه یا نه ؟ اگه هست می خواهم بدونم یکی از استادهای دیوانه شان که وکیل یکی از پرونده های شرکت ماست توی دانشگاه چه جوری برخورد می کنه ؟! این روزها همش باید صدای کریه اش رو تحمل کنم این آقا به شدت مدعی دکترا گرفتنش است اینقدر ازش متنفرم که حد و حساب نداره... تازه امروز این آقا یه گزارش برای شرکت ما فرستاده که انگار یه بچه به انگلیسی گزارش رو نوشته و یه جاش هم نوشته The family of Mr...does not live in .... واقعاً دمت گرم آقای دکتر ... بده مدرک به قول خودت دکتریت رو قاب طلا بگیرن... بعضی آدمها چرا اینقدر موجشون منفی و غیرقابل تحمل هستن.....