Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker قهر و سکوت - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
قهر و سکوت
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱  

نیست که خیلی دیروز روحیه ام خوب بود با محمد هم قهر کردم.... و صد در صد اون مقصر بود ولی مردا اینقدر مغرورن که وقتی مقصر هم هستن قیافه حق به جانب می گیرن حالا ماجراش بماند ولی اصلا جر وبحث نکردیما... ولی یه رفتاری نشون داد که همون برای یه سکوت طولانی کافی بود اصلا بزار بگم قضیه از این قرار بود که من با دوستم داشتیم از کلاس رقص برمیگشتیم و محمد زنگ زد و گفت بی زحمت اگه میشه یه سر برو خونه یه پاکتی رو بردار بیار بده به من شرکت که من باید قبل ساعت ٩ برسونم به ...که برای داداشش ببره کانادا... حالا کی زنگ زده ساعت ٨:٣٢ من کجام؟ شهر آرا کلی هم توی صف نونوایی وایستاده بودم..بعد گفتم باشه خلاصه با دوستم که خیلی باهاش صمیمیم رفتیم خونه من پاکت رو برداشتم و بردم شرکتشون کلی هم توی ترافیک موندیم حالا با کلی گاز دادن رسیدیم شرکت محمد اینا حالا ساعت چنده ؟٩:٠۵ ببنید چه جوری خودمون رو رسوندیم....رفتم بالا گفتم بده به یه آژآنس ببره کلی سرم درد می کرد گفت نه یه آژآنس بگیر برو بده بهش بیا..منم گفتم من نمیرم آخه قرار بود برم خونه دوستم...بعد جلوی دوستاش با عصبانیت گفت لازم نکرده بری اونجا با یه آژانس برو خونه منم گفتم عوض دستت درد نکنه استتتتتتتتتتتتتتت ! کفرم سر اومده بود واقعا عصبانی شده بودم من اون همه عجله کرده بودم دوستم هم علاف خودم کرده بودم بعد اون این حرفو زد..منم زود رفتم پایین به دوستم گفتم تو برو .گفت چی شده؟ گفتم هیچییییییییی! تو برو باهات حرف میزنم همون موقع موبایلم زنگ زد گفت پایین برج بمون من میام... من اشک توی چشام حلقه زده بود داشتم منفجر میشدم آقا تشریف آوردن و رفتیم تا اونجا اون پاکتو داد حالا بماند که چقدر وحشتناک رانندگی کرد چون اون خانم میخواستن برن فرودگاه به پروازشون برسن.... بعدش رفتیم خونه تمام راه سکوت مطلق من یه کلمه حرف نزدم اونم که انگار نه انگار که اون رفتارو نشون داده خوشم میاد از این قیافه حق به جانب گرفتنش....!!!! خلاصه رسیدیم خونه من یه دوش گرفتم یه استامینافون خوردم چون از کلم داشت بخار میزد بیرون ترجیج میدم توی این جور مواقع سکوت کنم که جنگ جهانی سر نگیره... بعد رفتم خوابیدم صبح هم وقتی اون خواب بود اومدم شرکت...الان هم سرم کلی درد می کنه انصافا اون مقصر بود من اگه مقصر باشم حداقل بعدش عذرخواهی می کنم ولی ازش خیلی زیاد ناراحتم دلمو شکونده تازه الان هم اصلا عشقولی من نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.........چقدر حرف زدم خوبه اینجا هست میام می نویسم که کمی آروم بگیرم شما هم باید تحمل کنید دیگه همیشه که خوشی نیست...