Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker چطور می تونم ببخشم......... - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
چطور می تونم ببخشم.........
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٦  

امروز صبح بهم میگه من عصبانی بودم نفهمیدم چی گفتم خودم به اندازه کافی از .......... ناراحتم ....  

منم عین یه مجسمه فقط دارم کار خودم رو انجام میدم و نگاهش هم نمی کنم.... بازم میگه : راحله دارم با تو حرف میزنما......... من بازم سکوت می کنم........ میگه می خوای ببخش می خوای نبخش............. توی دلم میگم الحق که پررویی که این جمله رو میگی.... سکوت میکنم سکوت مطلق .......... میره بیرون ............

نمی تونم .....اینقدر حرفهایی که بهم زدی برام گرون تموم شدن که نمی تونم .......... دیگه نمی خوام توی زندگی احمق باشم و هر کس که در حقم هر کاری کرد وقتی با یه معذرت خواهی سر و ته اش رو حمل آورد ببخشمش ......... حداقل در مورد تو یکی تصمیم جدی گرفتم ......... می دونم که هرگز اینجا رو نمی خونی ولی اگه می خوندی بد نبود............ بهم نگید که بگذرم و ببخشم چون توی بخشش همیشه اول بودم ولی این بار..........

دیروز عشقولی گفت که مبل فروشی که مبلهامون رو سفارش دادیم  زنگ زده و گفته بیاید پارچه صندلیهای غذاخوری رو انتخاب کنیم آخه هفته پیش زنگ زده بود و گفته بود رنگ سفارشی ما تموم شده من فقط اون رنگ رو می خوام ........... حالا شاید امروز با عشقولی برم اگه وقت بشه........... هنوز برای دیدن هستی کوچولو نرفتم دیروز از بیمارستان مرخص شدن امروز اگه شد باید برم براش کادو بخرم و در اولین فرصت برم دیدنش آخه دوستم خواهر نداره و ما همیشه عین دو تا خواهر با هم بودیم ....... دقت کردید که همش شد اگه ....... تازه اگه بشه بعد ٣ هفته می خوام خونه رو تمیز کنم...........