Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker یکی به من بگه چرا؟ - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
یکی به من بگه چرا؟
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦  

امروز گمان نکنم سگ هم از خانه اش بیرون آمده باشد که ما سر کار هستیم البته شرکت ما هم خیلیها نیومدن ولی من چون خیلی کارمند خوبی هستم و وظیفه شناس امروز سرکارم و هیچ کس هم که خبر ندارد من سه روز مرخصی بودم و امروز اصلا جرات نکردم که اسم مرخصی هم بیاورم....

خواهر جان ما بعد از ٢۵ ساعت توی راه بودن دیروز رسیدن منزل ما درست دیدید ٢۵ ساعت از شمال تا تهران که راه ۵ ساعته یا نهایتا ۶ ساعته است من نمی دونم چرا توی این روزها حتی یک پلیس هم توی جاده ها نیست خواهر زاده کوچولو من به خاطر اینکه این همه توی ماشین بود توی ماشین کلی تب کرده بود و خواهر بیچاره من توی ماشین با اعمال شاقه بطوری که حتی آبشون هم تموم شده بود بچه رو پاشویه کردند که تبشون اومده بود پایین من خودم پارسال ١٩ ساعت توی راه بودم طوری که وقتی رسیدیم شمال من و همسرم مریض شدیم و عین ٣ روز رو خوابیدیم البته بهتره بگم بیهوش شدیم از خستگی ! خلاصه که فکر می کنم اصلا برای اونایی که توی صدر مملکت نشستن مهم نیست که مثلا بعضیها ٢۵ ساعت توی راه باشن مهم نیست که مردم رو الکی توی جاده نگه دارن مهم نیست که حتی یک پلیس هم توی جاده نباشه مهم نیست که مردم از بس توی ترافیک موندن بنزین ماشینشون تموم شده باشه مهم نیست که مردم آرزوی یه مسافرت بی دغدغه به دلشون مونده باشه مهم نیست که اخبار با کمال خونسردی بگه که حداکثر علاف شدن مردم توی اتوبان قزوین به تهران ۵ ساعت بوده حالا دقت کنید که خواهر خود بنده از ساعت ٧ غروب تا ١٢ ظهر فرداش توی ۵٠ کیلومتری قزوین گیر کرده بودن من خودم پارسال دیدم که چه جوری الکی جاده رو بسته بودن و میگفتن که برگردید تهران و بروید.... مگه زوریه چرا همه چیز توی این مملکت زوریهههههههههههههه ( اگه منو فیلتر کردن دیگه ندید حلال کنید چون اگه کسی حرف حق بزنه فیلتر میشه ..) خلاصه خواهرزاده کوچولوی عزیز من به من میگفت خاله چقدر تهران دور بود ولی خواهرم می گفت به عشق تو اصلا غر نزده و گفته می دونم که آب ندارید من آبم نمی خوام فقط زود بریم پیش خالم من بوی خاله ام رو می فهمم وای که من عاشق این پسر کوچولو دوست داشتنی ام همش نگران که زود برگردن به مامانش می گه تو رو خدا اگه رفتیم بیرون دوباره بیایم تهران هاااااا خواهرم بهش می گه عزیز دلم همه اینجا تهرانه این کوچولو فقط فکر می کنه که خونه ما و سرزمین عجایب تهران...

خوب از دوبی بگم که واقعا خوشم اومد و اگه بتونیم موقعیتمون رو بهبود ببخشیم حتما برای زندگی میریم دوبی البته ما به خاطر بررسی موقعیت دوبی برای زندگی هم رفته بودیم...باورم نمیشه ما توی این مملکت با وجود داشتن نفت و این همه سرمایه داریم توی این وضع زندگی می کنیم بعد اونها از خاک خدا همچین جایی ساختن دوبی واقعا جای امنی برای زندگیه امنیت توی دوبی فوق العاده بالاست سطح زندگی یه راننده تاکسی که ماهی حدودا ٣٠٠٠ درهم یا بیشتر در میاره از وضع زندگی خیلی از ماهها که کلی درس خوندیم و تلاش کردیم بهتره تازه به گفته یکی از راننده تاکسیها با نصف این پول میشه نرمال زندگی کرد و بقیه شو رو پس انداز کرد از نظر خورد و خوراک دوبی واقعا ارزونه بهترین گوشت کیلویی ۵٠٠٠ تومان اونوقت ما گوشت خریدم کیلیویی١٠٠٠٠ هزار تومان که به مفت نمی ارزید همه میگن دوبی بد آب و هوا و گرمه در صورتی که من توی دوبی از سرما یخ زدم بس که همه جا کولر روشنه توی هتل توی تاکسی توی مرکز خریدا ... تازه توی همین تهران وقتی گرمه بعدشم توی تاکسی خطی می شینی بعد می خوای از گرما شیشه ماشین رو پایین بکشی ییهو متوجه میشی که راننده دسته شیشه بالا برو کنده که یه وقت کسی شیشه رو پایین نکشه بعد راننده هم مشغول سیگار کشیدن و هی دودشو توی اون هوای گرم و آلوده می فرسته توی ماشین این ساده ترین فرق ایران و دوبی....که اونجا راننده تاکسی با کلی احترام سوارت می کنه بعد کولر روشن توی یه تاکسی کمری ٢٠٠٨ می شینی و اصلا نگران کرایه ماشین نیستی چون نرخش معلوم و اگر ده دفعه اون مسیر رو با تاکسیهای مختلف برید همون نرخ رو می گیره چون تاکسیمتر داره و مثل ایران نیست که به تاکسی بیسم که زنگ می زنی دو برابر کرایه میگیره ...اونایی که نگرانند که چرا اسم خلیج فارس رو خلیج عربی گذاشتن توجیشون چیه؟ اونا توی این خلیج کارهایی کردن که واقعا قابل تقدیره حالا ما چیکار کردیم سطح زندگی توی جنوب کشور ما چه جوریه؟ ما توی خلیج فارس چیکار کردیم؟وقتی به خیلی چیزها فکر میکنم اعصابم داغون میشه چرا مملکت ما اینجوری شده چرا ما از همه جا عقب افتادیم چراشو میدونم ولی سکوت می کنم...