Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker انتظار - "خاطرات با هم بودنمان"

 
 
 
انتظار
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧  

هنوز ویزامون نیومده ولی مرخصی گرفتم البته رئیس جان همین فردا که ما قرار است زودتر جیم بزنیم تشریفشون رو میارن بعد از ٣ هفته تازشم یکی نیست بگه رئیس جان هفته دیگر تعطیل رسمی است نیا پدر جان ! بمون همون جا پیش خانم و پسرت از زندگانی لذتشو ببر... این آژانسها هم مارو گیر آوردن نفری ۴۵ هزار تومان بیشتر ازمون میخوان بگیرن که مثلا ویزای فوری بگیرن آخه این چه مدل ویزای فوری است که ما را دق مرگ کرد آخه این حالت خیلی بده من هنوز نه هیچی جمع و جور کردم نه کاری کردم از یه طرف هم فردا عصر مثلا پروازمونه آخه شما بودید چیکار میکردید ؟! تازه امروز محمد میخواد بره بانک درهم بگیره که فکر کنم بهتر از بردن دلار و یورو باشد البته من و همسر جان بیشتر پولمان را خرج تفریح می کنیم نه خرید! چون همیشه که خرید می کنیم مسافرت یعنی تفریح ....امیدوارم تا عصر این خانم... از آژانس زنگ بزند تازشم مادر شوهر جان هم یکی دو روزی میشه که به همراه مادر و برادرشون اومدن ولی من هنوز ندیدمشون دیروز زنگ زدم که شام بیاید خونه ما ( البته بنده دیروز تا ساعت ٧ کلاس داشتم و تا برسم خونه خیلی دیر بود ) ولی خوب دیگه زشت بود که بهشون نگم و فردا جواب ویزای مادرشوهر و پدر شوهر جان هم می آید ... حالا شانس من امشب که میخوام وسیله هام رو جمع کنم فکر کنید شام بیان چی میشهGotcha  ! آخه هنوز نمی دونن که ما برنامه مسافرت داریم گفتیم شاید ویزامون نیاد ضایع میشیم....دلم برای خواهرزاده ۴ سالم لک زده ،‌خیلی زیاددددددددددددددددد قربونش برم من که یه دنیا خواستنیه

پی نوشت : همون لحظه ای که می خواستم این مطلبو بفرستم برقها رفت و من بعدش زنگ زدم به آژانس و کاشف به عمل اومد که ویزاهامون اومده و اون خانم به خودش یه زحمت نداده بود که بهمون زنگ بزنه .راستی محمد رفته بود بانک که درهم بگیره گفته بودن حتما باید بلیط باشه گرفتار شدیما یعنی که چهههههههه؟!